تبلیغات
آزادیستان - حکایت حلوای نسیه!

مرتبه
تاریخ : شنبه 1 تیر 1392

داستان آموزنده حلوای نسیه, داستان

 

 مردی از حلوافروشی درخواست کرد تا یک کیلو حلوا به او نسیه بدهد، حلوافروش گفت: بچش که حلوای عالی است.

مرد گفت: من روزه هستم و قضای روزه سال پیش را دارم.

حلوا فروش گفت: به خدا پناه می برم از این که با تو معامله کنم. تو قرض خدا را یک سال عقب می اندازی با من چه می کنی؟

کشکول شیخ بهایی




طبقه بندی: حکایت، 
برچسب ها: حکایت های ایرانی، حکایت حلوای نسیه، کشکول شیخ بهایی، حکایات پند آموز قدیمی، داستان های آموزنده، شیخ بهایی،
ارسال توسط میلاد قیامی
آرشیو مطالب
نظر سنجی
شما طرفدار کدام تیم هستید؟








پیوند های روزانه
امکانات جانبی

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود فیلم

// setTimeout(function () { // GetMihanBlogShowAds(); // }, 1000);